زبان مادری

 دوستت دارم را
به زبان مادری ام نمی فهمید
کشورم را از روی نقشه می شناخت
و نمی دانست
هربار قلبم به زبانی بیگانه می تپد
کشورم تکه ای از وجودم را گم می کند
رویاهایی می برم
که هیچ چرخی قواره اش را ندوخته است

این روزها
دردهایم گربه ای باردار است
درکوچه های شهر جیغ می کشد
باور نمی کنم
مردی که از راه دور بوسه می نوشت
درجنگی میان کشورهای مان
تفنگش را سمتم نشانه بگیرد
باور نمی کنم
خوشبختی ام به مرز نرسیده
گلوله خورده است

منیره حسینی

منبع اصلی مطلب : هم‌قافیه با باران منبع اصلی مطلب : هم‌قافیه با باران
برچسب ها : زبان مادری
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سبد بلاگ : دوستت دارم را به زبان مادری ام نمی فهمید